تبليغاتX
گپ و گفتهای هزارگی

گپ و گفتهای هزارگی

اینجا فضا بسیار اجتماعیست

قندگ

وبلاگ بنده برای مدتی بسته می باشد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 13:15  توسط قندگ 

لهجه

تازگیا بَلدِ مه یگ سوال جور شوده٬ کی هر چی کلانتر فیکر مونوم کمتر ده نتیجه میرسوم

اوغانیایی کی ده دیگه کشورا مهاجیر موشن بر چی لهجه شو اِد عوض نموشه؟؟؟؟؟ اما اَمی کی فقط از ایران تِر شونی لهجه تو میگرده . آلی بسه مردکو خوبن خدا از خانوما نیجات بیده  امونتر یخله استه َد قد شو اِد ا́ید نکو البته پگ شو ایطور نی استن(ای گپ از مه خالی از هر نوع خصومتی با خانومها بود)

یگ فامیل داشتی تازه یگ ماه  موشود کی از افغانستان آمده بودن و چند روز اول را منزل از مو ماندن و بعد یگ خانه گیرفتن و رفتند از رد زندگیه خودخو . یگ روز پدر مَه گوفت بُرید دعوت کنیدشان٬ بده٬ فامیلن٬ پسِ پشت آدم گپ تیار مونن موگن بچه فلانی یگ مو ره دعوت نَکد (او ماندگاری اولشان٬ خانه از مو٬ نقش یک مکان را داشت تا بمانند با دنبالشان رفتن و دعوتی فرق داشت)  موم گوفتی خوب است و آمدی اینا ره دعوت کدی.شب  ده هال گیر هم شیشته بودی و گپ میزدی کی دوختر امو نفر کی 11-12 ساله بود با لهجه بسیار ایرانی گوفت( مادر جوون  مادر جوون دستم رو پاشِه خَیدِه(همان گزیدن)  اَمی مانده بود کی از خنده بی ترقوم کی بابِ مه بود آیه مَه بود چیشیم خو ره ده سر مه شیر مَسَگ کد(همون چش غره) مام از ترس خنده نتانیستوم. کی یگ نیم ساعت تر نشوده بود کی یا بچه ریزه شی کی 4 ساله بود یا دوختر ریزه شی کی 6 ساله بود گوفت: مامان من گرسنمه! دیگه پش خو ره گیرفته نتانیستوم و یگ نیشخندگ زدوم کی بچه ریزه شی از او اتاق چوخرا کده امد کی مامانی مامانی (مه یگ خوار داروم کی زیاد قد بچه رزه جور نیه  ده شان مه او ره یگو موشت نیم موشت زده بود البته به دلیل نمیزنه ها) آیه شی او ره آلی بغل کده با لهجه ی تهرانییه عجیبی دزش موگه: جوونم مادر جوون چی شده (البته ته لهجش به افغان های تهرانی میخورد چون ( ش) ره یگ مدل خاصی تلفظ میکد یگ کم هم اوغانی قطی کد) خلاصه  کلی چوخرا و ماتم کد و دست آخر گوفت پسته میخواد. رافتی و برش پسته گیرفتی کی بچه چوخرا ره قوی کنه

تا امو زمانی که  اونا رفتن ای قضیه ادامه داشت ایرانی نقل کدن و ...

تازه دوختر شی کی مورفت بلده مه دست تکان داد و گفت بای بای

اخیره شاو که رافتوم خاو کَنوم قد خودخو فکر کدوم کی امی بچه ِرِزه شی تازه کی آمده بود نصف شاو از خاو بل موشود و چوخرا میکد کی نانه گندوم بیدید مه ره  و تا نان دزش نمیدادی چوخرایشی ادامه داشت اما آلی با کمتر از پسته و بادام چوخرای خو ره قوی نمونه. تازه یگ ماه شده از افغانستان امده لهجه ی ایرانی گیرفتن حتی آیه شان٬ یعنی همه ایقس زود فرهنگ خو ره میتانن دور پورته کنن؟؟؟؟؟

دز یک دوختر گوفتوم  توچیطور روی تو مو شه وقتی قد اوغانیایی خن ازوا ایرانی گپ میزنی(البته فقط سوال بود و از روی کین نپرسیدوم) ؟؟؟؟؟ خندید و گوفت: فارسیه ایرانی رو دوست دارم  خیلی َروونه.  گفتوم: قبول روان است اما  از چی توته مونی از فرهنگ کشورو زبانت یا از مردمش که مه اد وقت خن اوغانیا گشتو یا اوغانی نقل کدونتو ره نمینگروم؟؟؟؟ بَسَه خندید و گفت شاید از همه شان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 18:11  توسط قندگ  | 

قند پارسی

سلام

دير امدم شرمنده

جانم برايتان بگويد از قند پارسي محفلي گرم و سرشار از انرژي لااقل براي من  خيلي ها را ديديم خيلي از شاعران جوان و خيلي هم از پيشكسوتها

بسیاری  از دوستان و پيوندهاي وبلاگم را ديدم بعضي ها شناختند و بعضي ها  نشناختند مرا نمونه اش نگار جان كه دمشان گرم محل سگ هم نگذاشتند به ما و خيلي هاي ديگر كه واقعا از ديدنشان خوشحال شدم

اما چيزي كه واقعا مرا ناراحت كرد داوري بود از استاداني همچون محمد‌علي سپانلو، مصطفي محدثي خراساني، قنبرعلي‌ تابش، حفيظ ‌الله شریعتی به عنوان داوران بخش شعر انتظار بيشتراز اين ها ميرفت

كساني مثل زينب كوچك كه  متولد ٧٣ بود و اسم فاميلش رو هم درست بلد نيستم  لااقل شايسته تقدير بودند با ان سن كمش خدا ميداند كه شعر قوي اي گفته بود

  شعر اقاي ابراهيمي واقعا زيبا بود ×××اي عشق اي بهانه ي اين مرد آس و پاس كه نفر اول شدند

نفر دوم خانمي بود كه اسمشان در خاطرم نيست و شعري كه خواندند اين بود ××پنجره ... را باز كن چه جدالي است ميان... كه نفر دوم شدند

نفر سوم فاطمه روشن كه بخشي از شعرشان اين بود××× اري پدر تا عروس شوم . چادري بيندازم . و كسي رسما لبهاي كبودم را ببوسد

 

جشنواره  لااقل اين مزيت را داشت كه خيلي ها را تشويق كرد. جايزه ادبي نوروز را هم دادند و الحق كه بر سر انتخاب داستان برگذيده دهه افغانستان نهايت دقت را به خرج داده بودند

خیليها را ديدم براي اولين بار  محمد كاظم كاظمي. ابوطالب مظفري . علي‌محمد مؤدب .تقي واحدي .محمد خاوري كه جشنواره نكوداشت ايشان بود

معصومه احمدي عزيز .محمدواعظي .غلامرضا ابراهيمي .زينب كوچك  و خيلي هاي ديگر...

جمع گرمي بود احساس غريبي نميكرديم  

باشد تا باز هم جشنواره هاي ادبي ديگر در داخل و خارج از مرزهاي كشورمان جرقه اي باشد  تا استعدادهاي نهان جوانانمان كشف شود

وقت كم بود و مطالب زياد اگر خيلي چيزها را ننوشتم و از خيلي ها حرفي به ميان نياوردم بايد ببخشيد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 20:13  توسط قندگ  | 

تشکل دانشجویی

سلام

خوب استید ان شا الله؟؟؟

یَگ مدت نشد بیاییم دیگه گوفتی امروز بایی و یَگ پست جدید بگذاریم و از خجالت دوستان در بیایی.

جانم بَرتان بوگوید که جای شما خالی یگ چند دیر پِش یَگ تشکل به اصطلاح دانشجویی ٬ فرهنگی ٬هنری خلاصه همه رقمی  خاص دانشجویان و فرهیختگان افغان شهر از مو برگزار شد.

ها مو رفتیم وشرکت کَدیمو دیدیم که تمام اوغانی هایی که می شنَختوم از دختر و باچه گیرد آمده  بود از سواد تو  و بی سواد گیرفته تا اَمونایی که 4 ماه شده از اوغانیستان  آمدن٬ تا خبر دار شده بودن کی چنین جلسه ای است فرصت را غنیمت شمرده بودند و به قول رفیقا بوری که  هم فال است و هم تماشا ...

جلسه اول یَگ مقدار خیلی زیاد دَه پِش خو بد شودوم از طرفی هم  نائب رییس بسیار بد خلق بود دَزِش چیز گوفته نموشود٬ اَمو جلسه اهداف ای تَشکلَ برایمو گوفتن و سمت ها اصلی  منه ی  خانوار رییس تقسیم شود ٬ در انتهای مجلس هم یگ شربت و شیرینیگگ هم دادن بسیار دیله از مه ره خوش کَدن خدا دزشان عمر بته تا باشه از ای چیزا .

جلسه بعدی خوار بنده از حضور گرمش در جلسات ما انصراف داد وگوفت:ما بوم روم(اگه بمیرم) پای خو ره دیگه ده اونجی نَمِلوم  اونجی همه هم دیگه را سرکوب میکدن یا اینکه میخواستند جلوی همدیگه خودی نشان بدهند دوخترو از بس فلانی فلانی کردن خود او نفر فامید٬ مردا هم که بس که خن گوشه ی چیشیم  طرف خانمها را توخ کَدن کم مانده بود اوقره شو ازحدقه بور شِوه مه گوفتوم: پس چرا ما نفامیدوم ؟؟ خوار مه یگ نگاه  دز مه کد ودیگه چیز نگوفت(؟؟؟؟؟؟منظورشه نفامیدوم از ای نگاه ) .

او نَمد و مه تنها راهی شودوم که بوروم  دیر دَ جلسه نَرسوم دَز اونجی که رسیدوم همه بودن٬ که جلسه رَ شروع شد. والله٬ معاون بود٬ نائب رییس٬ بود کی بود نبود  نمیدانوم؟؟؟ اما یگ سمت کی داشت او ره جو(معادل افغانی جو ره یاد نداروم) گرفته بود عینمن ایمام خمینی گپ میزد(بسم رب الشهدا و الصدیقین سنگ روی سنگ) و گرنه همیشه عادی گپ میزد. نمیدانوم٬ دیگه چیز بوگوم؟؟؟ بوسوزه پدر ریاست٬ و تا آخر گپای خو اَی نَمَن ملاها نقل کَد . آخیرای گپای خو  ای آقا آمد و دز مو  یگ آدرس وبلاگی داد و گفت وب سایت دفتر مرکزی ما در تهران است٬ مَه هر چی زَدوم کندوم نتانیستوم وارد وبلاگ شووم  رفتوم گوفتوم ای وبلاگ پَس نموشه کی طُوب آورد دَ سَر مه کی ای وب سایته  نه وبلاگ  .مه دیدوم که اوضاع خطرناک است و کم مانده زده شوووم٬ گوفتوم :اَلی بی یادَر(برادر) جانی نَزو ای وب سایته خا. دیدوم پافشاری بر سر وبلاگ یا وب سایت بودن  ده زدَه شودونمَ نمی ارزه .

فضا  بسیار متشنج بود و رییس  و خنورمحترم متکلم وحده هر کسی نظر میداد سرکوب میشد انگار امده بودند تا رقابت کنند تا همکاری اما  از اینها گذشته بنده خیلی بهره ها بوردوم بسیار چیزا فامیدوم که 3 تا مهماشه دَ اختصار موگوم:

اول این که در انجا همه اقایون مجرد به خانمهای مجرد نظر داشتند البته بنده را فاکتور بگیرید چون من به هیچ کسی نظر ندارم و دیگران هم به من نظر ندارند چرا ؟؟ نمیدانوم(بر چی؟؟؟؟؟؟؟).

دوم ایکه دَ او مجلس هر کی از هر کی خوش شی  میامد بر ضد نظرات او گپ میزد مثلا :

خانوم:برای بخش ادبی اشعار فلانی مناسب است.

آقا:خانوم فلانی کی گفته مناسب است اصلا هم با این حرف شما موافق نیستم .

ادامه دارد...

سوم ای که پَگ ایرانی نقل میکدن سَمت خانومها که غوغا بود بَسه اقایون کم و چون اوغانی موگوفتن.

ای گپا  ادامه دَشت تا اینکه بحث شد در مورد مطالبی که باید در نشریه نِشته موشود ٬یَگ سِری مطالب از پیش تعیین شده آوردند که بینگرند مورد تایید اعضا استه یا نه ٬کی دیدوم تمام وبلاگ مه ره هم پرینت گرفته اند( اینجا بود که فهمیدم وبلاگمه در شهر خودمان هم خواننده دارد )ودارند مخوانند و میخواهند شنگل و منگلم را در قسمت طنز مجله بگذارند که یکی گفت کسی که این متن(شنگل و منگل) را نوشته تنها هدفی که داشته مسخره کردن زبان هزارگی است و بحث بالا گرفت(مه چقدر هدفها داشتوم و خود نمیدانیستوم ) و از بی فرهنگی و بیسوادی مه گفتند وسر دامو ده مه نیشتند و بنده را بسیار موردلطف و محبت خود قرار دادند ٬خانومها را نموگید؟؟؟ اگه موفامیدند قندگ در جلسه حضور دارد امونجی مه ره یگ کوفتونه مست میدادن٬ او سَه سَر شِوَه اَوزوو(اویزان ) کده قَد سنگ مه ره موکوشتند .مه هم کی دیدوم بَسه اوضاع خراب است اد لای شی رَه پس نکدوم و اِد خودخوره نَخارَندوم(کنایه از به روی خود نیاوردن ) به قول یکی از دوستان استراتژی36 گانه ره اجرا کدوم . بگذریم...

تنها چیزی که خیلی  دَز مه چسبید و کلی خنده کَردوم و (به قول ایرانی ها حالش رو بردم) اَمونجی بود کی یکی دَ نام محمد که سواد هم نداشت را مسئول بخش ورزشی کردند٬ دست بر قضا یکی از خانومها هم روزی که این سمت به این آقا داده شد حضور نداشت محمد رفته بود شماره ای خانوم را پیدا کرده بود و تماس گرفته بود من محمد مسئول بخش ورزشی هستم چرا شما دیروز نیامده بودید ؟؟؟؟ اقا جانم برتان بوگوید خانوم آمد شاکی دَ رئیس موگه حضور و غیاب من چه ربطی به فلانی داره که زنگ زده به من؟؟؟ و کلی داد بیداد ٬وسطای همان جلسه بود که آقا محمد برگشت گفت با لهجه ی بسیار غلیظ تهرانی:بنده یه سری فیلمها و ویدئو های جالب از ورزش همشهری ها دارم که اگه توی نشریه استفاده کنیم خیلی جالب میشه.

همه زیر زیرکی میخندیدند و آقا محمد دائم پیشنهاد های جالب میداد  . از آقا محمدهم که بگذریم این بود که جلسه ی ما اصلا شبیه جلسه نبود هیچکس نمیخواست همکاری کند هیچکس نمیخواست نظری اجرا شود دائم ضد هم حرف میزند انگار آمده بودند میدان جنگ

همه از خاطیره کارهای به اصطلاح فرهنگی آمده بودند اما تنها کاری که اصلا دَ آن توجه نمیشد تعاون و همکاری بود .هیچ کسی از ترس ضایع شدن و مورد سخره قرار گرفتن  گپی  نمیزد نظر هم نمیداد.

نبودید که ببینید قندگ را سَر همان نظر دادن چند بار ضایع کردن و چند بار سرکوب شدم امی کارها را موکونند که ملت سرخورده موشن و سیگار میکشن اوسه معتاد میشوند وبعد منه جوی پیدا مونی  از امی خاطر است که آمار معتاد و سیگاری و هر کوفت و زهر ماری بین مهاجرا مخصوصا پسرهای رده سنی 17 تا 26 سال زیاد شوده چرا؟؟؟ چون دائم سرکوب شودن و خودشانه جلوی رفیقایخو با سیگارو نمدانوم هر چیزی نشان میدن با ای قوانین ایران درس که خوانده نتانیستند دائم تحقیر شدند. شانس اوردوم مه ای طور نشودوم  .

تشکل ما هم به جایی نرسید اما حیف شد تازه از بخش ورزشی خوشمه امده بود .

البته بد برداشت نشود همه تشکل ها ایطور نیستا بعضی ها فوق العاده مفید هستند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 16:48  توسط قندگ  |